تبليغاتX
مگه قسم نخوردی ...
عصر يک جمعه ي دلگير .دلم گفت بگويم بنويسم که چرا عشق به انسان نرسيده است ؟چرا آب به گلدان نرسيده است ؟چرا لحظه ي باران نرسيده است ؟و هر کس که در اين خشکي دوران به لبش جان نرسيده است ؟به ايمان نرسيده است و غم عششق به پايان نرسيده است ؟بگوحافظ دل خسته زشيراز بيايد

بنويسد .که هنوزم که هنوزاست چرا يوسف گمگشته به کنعان نرسيده است ؟چرا کلبه ي احزان به گلستان نرسيده است ؟عصر اين جمعه ي دلگير .وجود تو کنار دل هر بيدل آشفته شود حس .تو کجايي گل نرگس ؟
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 14:23  توسط سهیلا | 

 

این رنجدیده جسم بی تعادل و محتاج ایستا نمودن توست!

این ملتهب دل بی سکون محتاج آرامش توست!

 این سیه جان بی آبرو محتاج مهر توست!

 پس ای مهر عالم بتاب بر جان خسته ام بتاب بر قلب شکسته ام!!!!!!

 بر دستان بسته ام! بر عهد گسسته ام! بتاب و ناپاکیم بزدای.............

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:37  توسط سهیلا | 
مهدیا آمدنت دیر شده
 
به خدا عاشق تو پیر شده
 
طعنه از بس که شنیدیم مردیم
 
به خدا از غم تو پژمردیم.......
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 17:35  توسط سهیلا | 
خیلی حالم گرفته از خیانت مردم و از بی وفایی ودروغگوییشون خیلی حالم گرفت از داشتن نقش یک مترسک در زندگی از مردن عاطفه ها حکومت دروغ و نیرنگ وریا خیانت ونامردی

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم شهریور 1387ساعت 17:9  توسط سهیلا | 
وقتي دلتنگ شدي به ياد بيار کسي رو که خيلي دوست داره. .وقتي نااميد شدي به ياد بيار کسي رو که تنها اميدش تويي. وقتي پر از سکوت شدي به ياد بيار کسي رو که به صدات محتاجه. وقتي دلت خواست از غصه بشکنه به ياد بيار کسي رو که توي دلت يه کلبه ساخته. وقتي چشمات تهي از تصويرم شد به ياد بيار کسي رو که حتي توي عکسش بهت لبخند ميزنه. وقتي به انگشتات نگاه کردي به ياد بيار کسي رو که دستاي ظريفش لاي انگشتات گم ميشد. وقتي شونه هات خسته شد به ياد بيار کسي رو که هق هق گريش اونها رو مي لرزوند

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 14:27  توسط سهیلا | 
اگه يه روز بغض گلوت رو فشرد بهت قول نميدم که مي خندومت ولي مي تونم باهات گريه کنم اگه يه روز نخواستي به حرفهام گوش بدي خبرم کن........قول مي دم که خيلي ساکت باشم اگه يه روز خواستي در بري بازم خبرم کن......قول نمي دم که ازت بخوام وايسي اما ميتونم باهات بدوم اما.....................اگه يه روز سراغم رو گرفتيو خبري نشد..........سريع به ديدنم بيا حتمآ بهت احتياج دارم

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 14:27  توسط سهیلا | 
 
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرده بود
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این اسباب
گشت و گشت
قرنها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت برنگشت
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی پکی مروت ابلهی است
صحبت از موسی و عیسی و محمد نابجاست
قرن موسی چمبه هاست
روزگار مرگ انسانیت است
من که از پژمردن یک شاخه گل
از نگاه سکوت یک کودک بیمار
از فغان یک قناری در قفس
از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار
اشک در چشمان و بغضم در گلوست
وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست
مرگ او را از کجا باور کنم
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
وای جنگل را بیابان میکنند
دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند
هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا
آنچه این نامردان با جان انسان میکنند
 صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس
 
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 15:13  توسط سهیلا | 
هنگامي كه مشكلات پي در پي تلاشهايت را در هم ميشكند به نظر مي رسد فردا هرگز نمي ايد 
ولي جاي اميد است كه فرداي بهتر نزديك است .
در تو نيروي وجود دارد كه به تو در تحمل رنجهاي امروزت ياري ميكند.
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 9:4  توسط سهیلا | 

آخر دل مارا تو فنا کردی و رفتی

بيهوده مرا چشم براه کردی و رفتی

آن کاخ اميدی که بنا کردم از عشقت

خاکستری از آن تو بپا کردی و رفتی

تو که دانی همه ترس من از هجر تو بود

پس چرا شهر دلم را تو رها کردی و رفتی

در توانم نبود دوری و هجر تو عزيز

گو که خواب است که اينگونه جفا کردی و رفتی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 15:21  توسط سهیلا | 

قفس

میان دلی دلتنگ

برای عمق نفسی تا ابد بسته

مرا برای ابدیت نمیخواهند

برای تنها زمانی بسته میان خویش

که اولش اوست و آخرش هم او

تنها

گلایه ای نیست

اگر مرا رها کند میان دوراهی بیراهه ها

من تو را دارم

اهورای تنها قلب تنها

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 15:20  توسط سهیلا | 
 

#FFFFFF

morteza>